تبلیغات
پرند نیلگون

قالب وبلاگ


پرند نیلگون
 
نویسندگان
ترسه» را در دست بگیرید، بی‌تردید در یك نشست آن را می‌خوانید. اگر دفتر شعر 119 صفحه‌ای «عزیز ترسه» را در دست بگیرید، بی‌تردید فكر می‌كنید چرا آن را در یك نشست می‌خوانید و اگر باز دفتر شعر 119 صفحه‌ای... دلیل ساده است اما دشوار. شاعر آنچنان از آن دل اندرونی ناپیدای غمین و ترس‌خورده آشنای ذهن شرقی می‌گوید كه گاهی فكر می‌كنید شعرها را خود سروده‌اید. بله. ماجرا می‌بینید چه ساده است؟ چنان شعر گفته است كه هر مخاطبی فكر می‌كند این شعرها را خودش هم اگر بخواهد می‌گوید. اما قضیه به همین جا ختم نمی‌شود. اندكی پیچیده‌تر است و شاید مهم‌تر تامل‌برانگیز. اصل قضیه این است كه «ترسه» به راز واژه‌ها پی برده است؛ به حجمی كه می‌تواند گرد یك مفهوم با وام گرفتن سنجیده از انواع بافتارها و ساختارهای زبانی به وجود آورد. او مرتباً در شعرهایش در عین درگیر كردن حس مخاطب با آن حس، فاصله می‌گیرد. می‌خواهد خط فاصله‌ای بگذارد میان من شاعرش و آنچه می‌آزاردش و همه چیز (یعنی شعریت یك شعر) در همین خط فاصله یا پاورچین گذشتن از كنار احساس شاعرانه اتفاق می‌افتد. او وقتی از عناصر طبیعت هم می‌گوید به اینكه تكراری نباشد یا اگر تكراری است لحن و زبانش نو باشد اما نه آنچنان كه در مخاطب دافعه ایجاد كند، می‌اندیشد. اما نه‌چندان می‌اندیشد كه مانعی باشد برای همان حس شاعری. یعنی توانسته میان من شعری و حس‌هایش و مخاطب و همراهی با متن و سپید‌خوانی‌های پایانی و گاه میان بندها یك جور آرامش اندیشیده برقرار كند.

او به موقع در ابتدای هر شعر تصویری درگیركننده یا مفهومی درگیركننده را طرح كرده آنگاه چون پرنده‌ای از آن شاخسار تصویری یا مفهومی فاصله گرفته و بعد دوباره به آن نزدیك می‌شود. این نوع حركت یا چرخش گرد تصاویر و مفاهیم فضایی را ایجاد می‌كند كه شما در آن غرق می‌شوید. اما نه‌چندان كه از آن سر در نیاورید و با آن همراه نشوید. او به موقع چاشنی‌های حسی خود را به هر بند اضافه می‌كند، یا تصویری از راه می‌رسد یا مفهومی. میان امر انتزاعی و انضمامی در حركت است. این ساختار در شعرهای كوتاه بیشتر نمود دارد اما هر چه شعرها طولانی‌تر می‌شود این ساختار یا اجرای فرمی و كلامی كمرنگ می‌شود یعنی شاعر در میان بندها گاهی سرگردان میان تصاویر و مفاهیم می‌شود. قدرت «عزیز ترسه» در شعرهایی است كه غالباً در كتاب یك صفحه‌اند یا دو صفحه. در شعر «با روزی ابرآلود» ما با من شاعری مواجهیم كه از نشانه آشنای چمدان و ابر مدد گرفته تا از خیابانی عبور كند. اما ناگهان ورود خود شعر و مفهوم شعر در سطر پایانی به توسع فضای شعری كمك می‌كند، وقتی می‌خوانیم: «با روزی ابرآلود/ در چمدانم/ از خیابان‌ها می‌گذرم/ تا در كوچه‌ای خلوت/ بر پلكانی/ چمدان را كه باز می‌كنم/ شعر/ پر بگیرد و/ باران/ بر آسمانی تیره/ چتر بگشاید.»(ص31)

استفاده از چتر و چمدان كه سوای مشابهت آوایی از خاصیت باز و بسته شدن و هستی متناقضی برخوردارند به خوبی با مفهوم شعر كه در ذات خود پارادوكسی حمل می‌كند، مناسبت دارد. تصاویر در جهت تكمیل هم قدم برمی‌دارند و هماهنگی كلامی و فرمی در این بین دیده می‌شود.همین نوع ساختار در شعر «آن روز» هم قابل مشاهده است و فرم ذهنی شاعر را نشان می‌دهد. در این شعر هم ماه كاركردی كلیدی دارد و در كنار باد و كاج و پریشانی شاعر فضایی هماهنگ را می‌سازد.زمان شعرهای «عزیز ترسه» با احتیاط به انواع الگوهای زبانی نزدیك می‌شود. گاهی همان زبان معیار آشنا را در سطرها می‌بینیم، گاه زبان تاثیرگرفته از زمان‌های گذشته. نوعی نوسان یا نرمش زبانی درست مطابق با همان فرم انعطاف‌پذیر شعرها در زبان هم دیده می‌شود.«عزیز ترسه» آرام و پیوسته درصدد شكستن فضاهای آشنای‌ ذهنی ماست. او بی‌ادعا و گزافه‌گوی در حد آوردن یك نشانه غریب در میان یك شعر ما را به درنگ وامی‌دارد؛ آن هم درست جایی كه انتظارش را نداریم. مثلاً وقتی در شهر «سلام از دهانت» می‌خوانیم: «... بیا برویم، چه باك اگر / بر درختان نیم‌سوخته / پرنده‌ای نیست / بگذار/ تمساح‌ها، شیك و پرگو / بگذرند از پیاده‌رو / من و تو در انتها از خیابان می‌گذریم / به شب سلام می‌كنیم / آنجا كه عاشقان / هر یك چراغی افروخته‌اند / تا شب / بدهكار هیچ ستاره‌ای نباشد.» (صص91 و 92) حضور تمساح در پیاده‌رو چنان ناگهانی است كه كل فضای شعر را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. چون در برابر آن همه رمانتیسم و نگاه تنزه‌طلبانه شاعر، تضادی درخور می‌آفریند. او اگر در بیشتر شعرهایش از این نشانه‌ها یا نشانه‌هایی از جنس دیگر اشاره می‌كرد به دغدغه اصلی‌اش كه همان تنهایی محض‌اش در دل طبیعت و شهر و میان آدمیان است، بهتر و بیشتر نزدیك می‌شد.

تمساح این شعر چنان به فضا طراوتی داده است كه در شعرهای آخر كتاب هم سراغ آن را می‌گیریم و دوست داریم با آن مواجه شویم. اما آنچه دست ما را می‌گیرد چندان متفاوت با ابتدای كتاب نیست؛ همان شعرهایی كه نرم و آهسته به سراغ شاعر و ما می‌آیند تا ساده و بی‌ادعا از دغدغه‌ها و دلمشغولی‌های شاعر بگویند. شاید اگر حرفی به شاعر قرار باشد گفته شود چیزی نیست جز اعتماد به همان تمساح‌های شیك و پرگو كه بی‌شك در ذهن «ترسه» فراوانند. فقط اگر شاعر راهی برای ورودشان باز كند شعرها آنها را قورت خواهند داد. درست مثل ما.


طبقه بندی: نقد ادبی،
[ جمعه 22 بهمن 1389 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ موید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

javahermarket

g:plusone size="medium">
magicptr.com

كد آهنگ

كد موسیقی

جاوا اسكریپت

Google PageRank Checker
بک لینک طراحی سایت